خدای من هیچ!
سلام م م م م م م م م م م م م!
یه سلام گرم و داغ از ته دلم تقدیم به تو عزیزی که مهمون نهان خانه ی دلی!
امروز بعد مدتها دوباره اومدم به خونه ی دلم!
بابت عدم حظورم تو این مدت معذرت!
چند وقت پیش که رفته بودم به دل طبیعت و جنگل های سرسبز و زیبا یهو احساس کردم ذهنم زبونم و قدرت تفکرم همه فقل شدن! فقط دلم میخواست تا میتونم نگاه کنم فقط نگاه و از اون همه بخشش خدا لذت ببرم.
با دیدن اونهمه زیبایی احساس مستی کردم اره من مست خدا مست عشق خدا و مست این همه لطف و رحمت شدم!
بعد تازه فهمیدم خدایی که من تو تصورم داشتم چقدر در مقابل این خدای واقعی حقیر و کوچیک بود!
این خدایی که هیچ مرز و منتی تو بخشایش برای ما انسانها قائل نیست و ما...
گشت و گذار بیشتر تو این دنیا خیلی کمک میکنه تا به حقانیت وجود خدا و حقیقت وجود خودمون پی ببریم و برای هزارمین بار گفته ی سهراب سپهریو با تمام وجود درک کنیم:"چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید"
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 12:11 توسط : یه قطره از دریا
تولد
سلام
امشب ۲۰ اسفند۱۳۸۵تولد منه!
میگن شب تولدت هر ارزویی داشته باشی و از خدا بخواهی بهت میده!هرچند خدا اونقدر بزرگ و بخشنده هست که برای بخشش منتظر همچین شب و روزهایی نیست...
اه....خدا....
خدای مهربون من میدونی چیه؟احساس میکنم ازت دورشدم.مثل اینکه بینمون فاصله افتاده البته میدونم مقصر منم؟!...
تو این شب عزیز(!)ازت میخواهم هیچوقت.هیچوقت تنهام نذاری حتی اگه من یه لحظه ناغافل فراموشت کردم منو به حال خودم ول نکنی چون میدونم اون لحظه بدترین و عذاب اورترین لحظه ی زندگیم میشه ای مهربون!
حالا بریم سراغ کادوها :
خوب بذار ببینم..... چقدرکادو ؟.....واستا...اهان..وای چه قدر خوشگلن ..میدونید چین ....یه سبد پراز محبت!یه شاخه گل عشق!یه توپ شادی !یه بوس به اندازه ی بزرگترین عشق!یه عالمه شکلات شیرین زبونی!فرستنده؟!.....عاشق سینه چاک تو...خالق همه ی نعمات!وای فهمیدم تویی خدای بزرگ و زیبا توکه همه جا حرفت این بوده که با عشق من انسان را افریدی؟ممنون غافل گیر شدم ولی من که لیاقت این همه عشق تورا ندارم...باشه باشه ببخشید میدونیم ازاین شکست نفسی ها خوشت نمیاد گفتی باید همیشه امید داشته باشیم به بخشش تو حتی اگه یه عالمه گناه داریم...معذرت!
دیگه نوبت پذیرایی:
پذیرایی من از تو.بفرما اینم یه بشقاب پر از حاجت!البته ببخشید چیز قابل دیگه ای نداشتم!!!
اینها که واسه تو چیزی نیستن عزیز ..
تو که صاحب اختیار همه ی جهانی...
توکه همه ی جسم و روح من متعلق به تو هست...بده دیگه..منو دست خالی برنگردونیا!!!...
اولیش برطرف شدن حاجت همه ی حاجتمند ها به خصوص اون هایی که این مطالب را میخونن و بعد نظر میدن!!!
بین اون حاجتمندها منم ببین و حاجت منو بده وبرم گردون به وطنم به شهرم به تهران عزیزم همین امسال قربونت بشم!
دومیش شفای همه ی مریض هایی که خانواده هاشون بهشون نیاز دارن و تحمل دوریشون را ندارن از جمله شفای مریض من...!
سومیشم این که کمکم کنی تا به چیزی که میخوام برسم و تورشته مورد علاقم موفق بشم برای سربلندی ایران عزیزم!
دیدی!دیدی زیاد نبود...من ا.مدم در خونتو پیغامم را گذاشتم منتظر جوابما مهربون!!!
خوب دیگه مثل اینکه سرتونو خوردم .راستی شما که تااینجا زحمت کشیدی و مطلب را خوندی یه دعای کوچولو هم واسه من بکن.
ببخشید وقتتونو گرفتم!!!
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 21:33 توسط : یه قطره از دریا
عاشقانه
دختر وپسری بودند که یکدیگر را دوست داشتن..
اما دخترک نابینا بود .روزی دختر به پسر گفت اگر چشم داشتم تورا برای تمام عمر برمیگزیدم ..
بعد از مدتی یک دوست پیدا شد که چشمانش را به ان دختر بخشید دخترک که حالا بینا بود سراغ پسر رفت و دید که پسر هم نابیناست وروبه پسر گفت تو لایق من نیستی من میتوانم بهتر از تو را پیدا کنم!
هنگام رفتن پسر رو به او گفت مواظب چشمانم باش که اکنون مال تو عزیزترین یارم شده!............![]()

ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 17:48 توسط : یه قطره از دریا
مرگ
دیشب موقع خواب به این فکر میکردم که چقدراز حقیقت دوریم چقدر از هدف واقعیمون که الان به خاطرش زندگی میکنیم فاصله گرفتیم ما وارد این دنیا شدیم واین یعنی ما خیلی پر شهامت هستیم یعنی با اینکه میدونستیم اینکار ریسک بزرگی هست اما انتخاب کردیم که به این دنیای مادی و فانی بیایم و خودمون را محک بزنیم
وارد جسم شدیم و اماده امتحان و زندگی.................
قبل از خواب به مرگ فکر میکردم باخودم گفتم اگه الان یا فردا یا یه هفته ی دیگه مرگ بیاد سراغم چه حالی پیدا میکنم ایا میتونم راحت با اون روبرو بشم شاید الان که این را میخونی بگی بیخیال ولش کن حالا که نیومده هروقت اومد سراغم اون موقع یه کاریش میکنم...........
اما هم من هم تو به خوبی میدونیم که این یه واقعیت و هرچقدر ازش دور بشیم و فرار کنیم هنگام مواجه با اون ترس بیشتری داریم ترس ازناشناخته ها...
میدونید عقیده من چیه؟من میگم اونجاخونه ی اصلی ماست انگار ما ازخونه به قصد سفر یه مدت درازی بزنیم بیرون بریم که تجربه های تازه کسب کنیم
و هر کسی قبول نمیکنه یه همچین کاری را بکنه چون ممکنه اونقدر شجاعت نداشته باشه که مشکلات و سختی های راه را تحمل کنه و شما هم حتما میدونید که ما هم دقیقاقبل اینکه بیایم اینجا خودمون انتخاب کردیم که بیایم حتی چه طور زندگی کردنمون را هم خودمون انتخاب کردیم ......
و در دین اسلام به اون عالم انتخاب میگن عالم "ذر"
پس با توجه به این ضعیف ترین انسان هایی که هر از گاهی تو این دنیا به اونها بر میخوریم روحی پر از شهامت و شجاعت داشتندو دارند چون حاضر به انتخاب این دنیا شدند
حالا ما اومدیم به این دنیا وخدا به همراه تمام کائنات وفرشته ها وسایر ارواح به نظاره ما نشستند تشویقمون میکنند و تا جایی که میتونن به ما یاری میدند
ما سفر را اغاز کردیم و در نهایت به خونه برمیگردیم پس چه خوبه که با کوله باری از تجربه های نیک برگردیم و تو اذوقه هامون چیزایی باشه که هم کمکمون کنه هم باعث خوشحالیه اهالی خونه بشه!
نه اینکه با دست و پای شکسته یا نامیدانه برگردیم................
امیدوارم منظورم را خوب رسونده باشم این ها را برای خودم مینویسم و مورد خطاب خودمم تا یادم باشه کی هستم و چی هستم تا فراموش نکنم برای چی زنده هستم...
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 14:32 توسط : یه قطره از دریا
امروز به خاطر مشکلی که چند روزه برام پیش اومده با معلمم حرف زدم معلمی که جای پدر یا شاید پدر بزرگمه...
درسته باهاش حرف زدم ویه کم ارام تر شدم راحت تر شدم شاید تا حد توان خودش کمکم کرد..
.اما...اما...بازم نتونست واقعا کمکم کنه و از ریشه واساس مشکلم را حل کنه ..در واقع من دنبال یه
انسان با عقایدی شبیه به عقاید خودم اما تجربه بیشتر از خودم میگردم یه انسان تقریبا کامل که
فکر نکنم پیداکردنش کار اسونی باشه و حتی اگر پیداش کنم هم شاید واقعا همه مشکلاتم را نتونه حل کنه ....![]()
و واقعا این طور مواقع هست که هرچی فکر میکنم میبینم واقعا و واقعا هیچکس جز خودش و خودش
فقط خود بزرگترینش نمیتونه کمکم کنه... اره.....بازم میگم فقط از خودش میخوام وبه امید اون روزیم که بیام
و اینجا بنویسم که...گرفتم ..حاجتم را گرفتم.. اره ...و واقعا هم اون روز یکی از بهترین روزهای زندگیم خواهد بود.
میدونید امروز دوتا فال حافظ گرفتم تویکیش برام اومد که مشکلی دارید پس ان را از خدا بخواهیدکه
تا به حال هرچه خواسته اید براورده شده!
واقعاهم همینه وقتی دقت میکنم میبینم تاحالا هرچی
خواستم به من داده غیر اون خواست هایی که بعدا خودم لغوشون کردم و هرچی هم که داده به
صلاحم بوده و رو این حسابه که امید دارم ودوباره فقط از خودش میخوام
البته تو یکی دیگشم اومد که تلاشی کرده اید که فکر میکنید بی فایده بوده ناامید نباشید و دوباره تلاش
کنید که با یاری خدا تلاش شما ثمر خواهد داد ..........
...........و این ها همه یعنی بله یعنی یه قطره از دریاتلاش کن که با تلاش به همه چی میرسی!!! ![]()
وحالا تو این شرایطه که باید بگم خدا را بیشتر میفهمم وجودش را کمکش را پشتیبانیش را با
همه وجود احساس میکنم.وبایدبگم که به جد بهترین و نزدیکترین همدم ومونسم تویی
ای پاک ترین و بزرگترین معشوقم
شماهم تلاش کنید و مطمئن باشید با تلاش ویاری اون که چه بخواهید چه نخواهید کمکتون میکنه
میتونید به هدفتون برسید.![]()
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 21:4 توسط : یه قطره از دریا
شهر من
امروز رفته بودم یه غذاخوری
غذا دادم تا غذا اماده بشه پشت یکی از میزهای مشرف به شهر نشستم و به
ساختمان ها و ماشین های حاصل دست بشر و هوش خدایی نگریستم.
وقتی دقیق شدم دیدم شهر با همه دود دم هایش و اسمان خراش ها چه زیباست!
بله زیبا "این ها همه نشانی از خدا بودندمن با نگریستن به انها عظمت خدا را احساس کردم.
دقیق تر که شدم دیدم من این شهر و این سرزمین را واقعادوست دارم.
اری تهران من "شهر ما"وطن من"ایران ما.
این شهر دریچه ورود من به این دنیا بود و این شانس را به من داد تا با سختی
و دشواریهااشنا شوم وروحم را تجلی بخشم.
زادگاه من و بهترین دیار من در باشکوه ترین نقطه این کره خاکی قرار دارد در ایرانما....![]()
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 20:44 توسط : یه قطره از دریا
جواب جناب(....)
من از گذشته با همه ی خوشایند ها و نا خوشایندهاش اومدم....
در امروز زندگی میکنم ودر اندیشه اینده ام و تنها تجربه ها را از گذشته به دوش میکشم...![]()
دل کوچیک؟شاید اما نه من همیشه سعی میکن دلم اونقدری بزرگ باشه
که برای همه ی "انسان ها"جا داشته باشد....مثل دشت....که همه ی
گل ها را در خود جا داده...
اره من یه قطره از دریام خیلی کوچیکم اما ارزو دارم مثل دریا بشم
خیلی کم پیدا میشه کسی که به همه ی حرفات گوش بده
و واقعا درکت کنه..تو نمیتونی همه ی درونیاتت را برای همه ی مشخص کنی
پس مجبوری ظاهر نمایی کنی من هم همینجور خیلی وقتها لازم که
ظاهرت مطابق درونت نباشه...
خیلی وقت ها حرفهای ازدل برامده و نیامده ی بعضی ها باعث ناراحتیم
شده خوردم کرده و تا مرز نابودی کشونده.....اما ...
من دنبال یکی بودم که لیاقت عشقم را داشته باشه ... اونقدر ارزش داشته
باشه که همه ی وجودم را نثارش کنم...همیشه همراهم باشه ...و بتونه جای
خالی یه معشوق را برام پر کنه
گشتم و گشتم و پیداش کردم ار ه بالاخره پیداش کردم.....از وقتی شد
معشوقم تمام حرفهام را بهش میگفتم و این حس به هم دست میداد که واقعا
درکم میکنه ویه ارامش وصف نا پذیر را در وجودم طنین انداز میکرد...حالا اون شده بود
نزدیک ترین کس من دیگه با حرف بقیه خورد نمیشدم چون اون دستم را میگرفت و
بلندم میکرد وکمکم میکرد تا رو به جلو روبه اینده وروبه خوشبختی حرکت کنم....
اون عظیم ترین و مهربونترین و بخشنده ترینیه که میتونم تصور کنم.....
اون خالق منه
حالا مطمئنم اگه اسیبی به هم برسه یا چیزی مطابق میلم پیش نره اون
لجبازی نکرده و تنها نتیجه کار خودم بوده.....چون اون طرف مقابلم نیست ...
اون کنار منه...همراهمه ..و فقط کمکم میکنه....![]()
![]()
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 1:39 توسط : یه قطره از دریا
سلام"
سلام ای اولین و اخرین و تنهاترین معبود و معشوق من
حالا ...اینجا...
....فقط من و تو هستیم
.....خلوت گاه دو عاشق
عابدومعبود.....معشوق و عاشق.....خالق و مخلوق......
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 15:55 توسط : یه قطره از دریا


